تبليغاتX
چشمان بیدار
این وبلاگ حاوی مقالات مهستی شاهرخی می باشد
نه شال پشمي يي که به سر بسته بود و نه پالتوي بلندي که به تن داشت و نه جوراب کلفتي که بر پاي داشت، هيچکدامشان نتوانست جلوي سوز سردي را که به سويش مي آمد، بگيرد. ولي در آن سرما چرا کفش کتاني پوشيده بود؟ و چرا هنگامي که از دالان تنگ و تاريکي عبور کرد ندانست در کجاست؟ آيا آن دالان در حوالي ناصرخسرو قرار گرفته بود و يا اين که يکي از کوچه هاي محله باربس Barbes بود؟
هنگامي که وارد خانه اي قديمي شد، در ميان دالان و در داخل حياط ديد بيماراني را که همه به کمک چوبدستي راه ميرفتند. بي اعتنا به آنان، در اتاق انتظار روي نيمکتي نشست. در يک طرفش زني با چادرنماز کودري نشسته بود که پسر بچه اي با پاهاي باندپيچي شده را در بغل داشت. در سمت ديگرش پيرمردي که چوب هاي زيربغلش را کنار دستش گذاشته بود. همه انگار مدتي دراز چشم به راه مانده بودند ولي سرانجام از درگاه روبه رو منشي وارد شد و بيماري را به اتاق بغلي که به نظر ميرسيد اتاق معاينه باشد راهنمايي کرد. بيمار از آن در رفت و ديگر برنگشت. چرا هر کسي به داخل آن درگاه پاي گذاشت ديگر از آن بيرون نيامد؟ آيا در خروجي، دري ديگر بود؟ يعني دري بود که از اتاق معاينه يکراست به حياط راه داشت؟ راستي چرا در آن روز سرد کفش کتاني پوشيده بود؟
ـ «نوبت شماست! با من بياييد!» صداي مرد بلندقدي بود که روبه رويش ايستاده بود و او را صدا ميکرد. ساکت به دنبال مرد به راه افتاد و به آن اتاق ديگر رفت. سپس مرد منشي او را با دکتر تنها گذاشت و از اتاق خارج شد. در سه گوشه ي اتاق معاينه سه ميز کار بود و پشت هر ميز دکتري نشسته بود.
دکتر عينکي مسني او را به نام صدا زد:«خانوم ايلاميان بيايين جلو! خدا بد نده! چطور شده دوباره گذارتون به اينجا افتاده؟ مشکل تون چيه؟»
ـ«پام درد ميکنه!» و براي گفتن دردش گامي به سوي او برداشت.
ـ«متوجه ام. اينجا کساني مي آن که پاشون درد ميکنه. همه شون مريضاي خودم هسن! شما چتونه؟ چيکار کردين که پاتون درد ميکنه؟»
ـ«من هيچ کاري نکرده ام.»
ـ«عجيبه!... نکنه با پاتون را رفتين؟»
ـ«بله.»
ـ«خب نباس زياد را رفت. نباس دور رفت،... ببينم نکنه اشکال از کفش تونه؟»
ـ«کفش من خيلي راحته.»
ـ«بياين جلوتر تا ببينم!» آهسته به سوي ميز مرد مسن رفت.
ـ«ببينم شما توي کفشاتون چي ميذارين که باعث پا دردتون ميشه؟»
ـ«هيچي.»
ـ«خوب فکر کنين و راستش رو بگين!»
ـ«باور کنين هيچي!»
ـ«کفشاتونو در بيارين!»
آهسته از همانجايي که خبردار ايستاده بود کفش هايش را از پا درآورد. دکتر مسن را ديد که از پشت ميزش برخاست و به سوي او آمد. چکش معاينه اعصاب را در يک دستش گرفته بود و با دست ديگرش با چکش بازي ميکرد.
يکباره، براي لحظه اي همه چيز خشک شد و از حرکت ايستاد. آن لحظه به برق گرفتگي ميمانست. چيزي ناگهان سريع بر روي پايش فرود آمد و سوزش کرخت کننده اي در رگ ها و عصب هاي پايش دويد. دکتر عينکي با آرامشي وصف نشدني آهسته خم شد و لنگه کفش کتاني او را در دست گرفت و به داخل آن نگريست.
ـ«ديدين دروغ ميگفتين. شما به ما گفتين توي کفش تون هيچي نميذارين در حالي که شما توي کفشاتون پاهاتون رو قايم ميکنين!» و سپس کفش را آرام بر زمين گذاشت.«حالا مشکل تون چيه؟»
باز با لحني روانشناسانه ادامه داد:چي حس ميکنين؟»
ـ«د... درد!»
ـ«به نظر من شما... نباس حس کنين، شما اصن نباس را برين!» به سمت ميزش برگشت و برايش نسخه اي نوشت«شما براي مدتي بايس با چوبدستي و بدون کفش را برين!»

هنوز از شدت ضربه نخستين گيج بود که صداي دکتر جوانتر را شنيد:«ناراحتي ديگه اي ندارين؟»
ـ«اِ... چشمم»
ـ«چشم تون چي؟ صداي دکتر جوانتر بود که از پشت ميزش برخاسته بود و به سويش مي آمد.
ـ«چشمم درد ميکنه.»
ـ«از عينک تونه!»
ـ«از عينکم نيس!»
ـ«شما دکترين يا من؟ بدينش به من تا ببينم! بهتون ميگم عينک تون رو عوض کنين! اصن به نظر من کمتر مطالعه کنين!»
ـ«ولي عينک من نواِه. نمره اش عوض نشده!»
ـ«خانم ايلاميان شما اصن لازم نيس مطالعه کنين تا اين بلا رو سر چشِ خودتون بيارين!» عينکش را ديگر پس نداد.
ـ«حالا اينو بزنين به چشم تون!» به جايش عينک سياهي به سوي او دراز کرد.
چرا ديگر عينکش را به او پس نداد؟ «ولي با اين عينک من هيچ جا رو نميبينم.»
ـ«بهتر! اصن چش ميخواي چيکار کني؟»

صداي دکتر سوم را از گوشه ديگر اتاق شنيد. صدا به سوي او نزديک ميشد.«ديگه مشکلي ندارين؟» بوي ادکلن آزارويي را در نزديکي خود تشخيص داد. به سوي جايي که صدا از آنجا آمده بود نگريست و چيزي نگفت.
ـ«چرا ساکتي؟ خوب فکر کن!»
ـ«اِ... دستم»
ـ«دستت؟ دستت چي؟»
ـ«دستم درد ميکنه.»
ـ«براي چي؟»
ـ«نميدونم. شايد از کار زياد...»
ـ«ببينين اينجا ما«شايد» و «اگر» و «ولي» نداريم... خب حالا بيارينش جلو تا ببينم!»، چشمانش را سياهي عينک فرا گرفته بود ولي آهسته دستانش را به سوي صدا دراز کرد. دستانش در هوا بود که ناگهان صداي فرود آمدن چيزي را شنيد و سوزش غريبي در کف دستانش نشست که پخش شد و سپس خود را به مچ و آرنج رسانيد.
ـ«چيزي حس ميکنين؟»
ـ«بله.»
ـ«خانم ايلاميان مشکل شما اينه که زيادي حس ميکنين! شما نبايس تا اين حد حساسيت نشون بدين!»
صدا با خونسردي از او دور شد و به سوي ميز رفت و کمي بعد فرود آمد و به جايش خش خش قلمي بر روي کاغذ برخاست. ولي نه، تنها يک صدا نبود بلکه صداي قلم هايي بود که بر کاغذهايي ميدويدند. ناگهان صداي هر سه را شنيد.«اينم نسخه تون! خب خانم ايلاميان برا امروز کافيه!» و صداي دکتر مسن تر را شنيد که مرد منشي را صدا ميزد. «نفر بعدي!»
توانش را نداشت که برخيزد و کورمال کورمال از آن مکان تنگ و ترش خارج شود و خود را به خياباني برساند و يا حتي از جايش تکان بخورد. خواست خود را به خيابان ناصرخسرو و يا باربس Barbes برساند و تاکسي نارنجي و يا مترويي سوار شود و خود را به خانه اي برساند ولي هزاران مورچه يخزده در ميان رگ ها و استخوان هايش ميلوليدند و او را نيش ميزدند. جز جنبش چند سايه در اطرافش چشمانش ديگر هيچ چيز را نديد.
ـ«گفتيم نوبت شما تموم شده! ميتونين برين!» صداي فرياد دکتر مسن تر بود که ميشنيد. خواست برخيزد و اگر شده يک گام و فقط يک گام به سوي در بردارد ولي پاهايش ديگر هيچ چيز را حس نميکرد. انگار با هر جنبشي به پايش، سنگيني تخته سنگي ناپيدا و بسته شده به قوزک پاي را با خود ميکشد. خواست حرکتي هر چند کوچک و مختصر داشته باشد تا نشان دهد که هنوز زنده است و هنوز نفس ميکشد. خواست ولي نتوانست. پس ديگر نجنبيد و ديگر چيزي جز لرز و سرما را حس نکرد.

***
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 20:25  توسط مهستی شاهرخی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاگ برای مطالعه ساکنان ایران به وجود آمده است تا آنها به دلیل شرایط سخت به این مطالب دسترسی آسوده تری داشته باشند. فراموش نکنید که همه ی حقوق نویسنده محفوظ است و هر نوع استفاده ای از این مطالب بدون اطلاع نویسنده اش کاملاً غیرمجاز و در نتیجه غیر قانونی و قابل پیگرد قانونی است. لطفاً به جای نویسنده تصمیم نگیرید. برای رعایت حقوق معنوی مولف لطفاًً مطالب وبلاگ را ذخیره نکنید. کپی نگیرید. فقط می توانید لینک مستقیم بدهید.

پیوندهای روزانه
معنا گذاری و سانسور در اینترنت
هرگز به سانسور و بازمعناگذاری کارم توسط دیگران رضا نداده ام،
چون احوال مزدوران نویسیم
پرونده شرق
قانون حقوق مولف ایران پاسخگوی نیازهای امروز نیست
نشر دروغ
استعاره در شعر جرم نیست
فقط می توانید لینک مستقیم بدهید
آزادی بیان به سبک ایرانی
آیا سکوت خواهید کرد؟
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
تیر 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
شهریور 1384
بهمن 1383
آبان 1383
مهر 1383
مرداد 1383
دی 1382
شهریور 1380
آرشیو موضوعی
راه های مبارزه با سانسور
ادبیات
تئاتر
زنان
هنرهای معاصر
گوناگون
پژوهش ادبی
گزارش هنری فرهنگی
مصاحبه ها
زنان هنرمند
معرفی کتاب
داستان
چهره های ادبی
مقاله
منتخب نقدهای نوشته شده بر کتابهایم
ترجمه
نشر الکترونیکی چشمان بیدار
رمان "صبح نهان"
ویژه نامه های چشمان بیدار
پیوندها
صفحه من در سایت ایرانیان
صفحه من در سایت ایراندخت
صفحه من در "آواهای دیگر" به انگلیسی
کتاب "زنان در آینه ی سینمای ایران"
کتاب "شالی به درازای جاده ابریشم"
کتاب "شبان نیکو"
کتاب "آسمان نادور است"، مجموعه مطالبم در مورد ساموئل بکت
ویژه نامه های چشمان بیدار
کتاب "جمهوری سکوت"
بنیاد میراث پاسارگاد
نجات دشت پاسارگاد
وبلاگهای ایرانیان خارج از کشور
چشمان بیدار
چشمان دیگر
چشمان زنان
جمهوری سکوت
روسپی و روسپیگری در شعر زنان
زن در سینمای ایران
فرهنگ رقاصه ها و جاهل ها
اعدام!!! سنگسار!!!
آموزش زبان فرانسه
فرانسه قدم به قدم
سایت سفارت فرانسه در ایران
انجمن ایرانشناسی در فرانسه
اطلاعاتی در مورد بلژیک
روزنامه های مهم را ببینیم
اکسیر
زن و زندان
ویژه پورنو یا طنز
فریاد زنان سر شکسته
ویژه صادق چوبک
ویژه غلامحسین ساعدی
بازنگار
چشمانی دیگر
ابزار فارسی
آریا نویس
نشریه فرهنگی مردم لرستان
ویژه نامه های چشمان بیدار
معنای کلمات در فرهنگ معین و دهخدا
اصطلاحات ادبیات فارسی
دیوان شاعران پارسی گوی
زبان و ادبیات فارسی
غلطهای مشهور در زبان فارسی
پیرامون سره نویسی
غلطهای مشهور از دید سعید نفیسی
پیرامون گسترش زبان فارسی
آثار سخنسرایان پارسی گو
کتاب ویس و رامین
ویکیپدیای فارسی
ایرانیکا
پایگاه تاریخ و فرهنگ ایران
سایت های مرجع برای پژوهش
کانون پژوهشهای ایرانشناختی
ناگفته های انقلاب پنجاه و هفت
نویسندگان و شاعران فرانسه
ادبیات اسپانیایی زبان
تاریخچه خط فارسی
ادبیات ایتالیا
غلط املایی
گاهنامه سیاسی ایران
شاه کلیدهای دیالوگ نویسی
آوای آزاد: آثار شاعران معاصر ایران
وورد پرس فارسی
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان
















ALL RIGHTS RESERVED


ˆ

ALL RIGHTS RESERVED



ALL RIGHTS RESERVED

Nedstat Basic - Free web site statistics
Personal homepage website counter
Free counter