![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ حاوی مقالات مهستی شاهرخی می باشد |
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 17:41 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
مرجان ساتراپي 22 نوامبر سال 1969 در رشت به دنيا آمده است. دختر يكي يكدانه ي خانواده اي روشنفكر و ماركسيست است و كودكي و نوجواني خود را در تهران گذرانيده است. تا زمان انقلاب، در مدرسه ي فرانسه زبان و مختلط ژاندارك و رازي درس خوانده است. نه ساله بوده كه انقلاب شده است. سالهايي از جنگ ايران و عراق را در تهران به سر برده و سپس اواخر سال 1984 به وين رفته و در دبيرستان فرانسه زبان شهر وين تحصيل كرده است. مرجان دوران بلوغ خويش را در اتريش سپري كرده است و سپس در هيجده سالگي به ايران بازگشته است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 17:43 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 16:38 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
مثل من مجموعه شش داستان از پرتو نوری علاء است که پنج داستان اول، داستان هایی کوتاه اند و داستان آخر "مثل من" که نام کتاب را هم بر خود دارد، بلندترین داستان این مجموعه است. چند داستان از این مجموعه را می توانید اینجا بر روی اینترنت بخوانید. مثل من یکی از نمونه های شاخص ادبیات مهاجرت توسط زنان نویسنده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 18:28 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
آخرين كتاب مرجان ساتراپي كه جايزه بهترين آلبوم جشنواره ي بين المللي كتابهاي مصور آنگولم 2004 را از آن خود كرد "خورش مرغ با آلو" نام دارد. "خورش مرغ با آلو" برخلاف نامش كتابي درباره ي آشپزي و شكم چراني نيست، بلكه درباره ي عشق به موسيقي است و نياز انسان به غذاي روح. "خورش مرغ با آلو" داستان هنرمندي است با سازش و با غم عشقش. هنرمندي كه سازش شكسته و ديگر هيچ تاري نميتواند دل شكسته ي او را مرهم بگذارد و ديگر هيچ سازي نميتواند به گوش او خوش آيند باشد و ديگر هيچ نغمه اي نيست كه به او اميد ادامه دادن به زندگي را ببخشد.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 17:3 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
با فرهاد هنگام نوروز در خانه ي يکي از دوستانش آشنا شده بود. فرهاد هر بار به خانه ي او آمده بود، دست پخت او را خورده بود و از آشپزي او ايراد گرفته بود. فرهاد هر بار نيشي به جانش زده بود و از نحوه ي گذاشتن ماهيتابه بر روي اجاق گاز گرفته تا شيوه ي ظرف شستن او را صد بار به مسخره گرفته بود. اگر پذيرايي و آشپزي اش تا بدين حد مضحک و ناشيانه بود چرا هر بار اين فرهاد بود که مهمانش ميشد؟ و چرا اجازه داده بود که فرهاد به آشپزي و يا خانه داري و ظرف شستنش بخندد؟ مگر بهترين آشپزان جهان مرد نبودند؟ و يا مگر خود فرهاد آشپزي ماهر بود؟ پس چرا؟
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 16:51 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
همين حالا
تحليل و بررسي رمان همنوايي شبانه ي اركستر چوبها / مهستي شاهرخي همنوایی شبانه ی ارکستر چوب ها، نوشته رضا قاسمي، چاپ آمريكا: نشر كتاب، بهار 1375، 233 ص من اينها را چرا براي تو ميگويم؟ كه ترا منصرف كنم؟ نه، كار من تمام است. خودم هم ميدانم." (ص45) تازه رمان پركشش همنوايي شبانه ي اركستر چوبها با همه ي شخصيتهاي غريب و ملموسش كه از زبان اول شخص مفرد نقل ميشود را تمام كرده ام و هنوز بعضي از جملات و لحظاتش را به وضوح به خاطر دارم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم دی 1385ساعت 18:0 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ برای مطالعه ساکنان ایران به وجود آمده است تا آنها به دلیل شرایط سخت به این مطالب دسترسی آسوده تری داشته باشند. فراموش نکنید که همه ی حقوق نویسنده محفوظ است و هر نوع استفاده ای از این مطالب بدون اطلاع نویسنده اش کاملاً غیرمجاز و در نتیجه غیر قانونی و قابل پیگرد قانونی است. لطفاً به جای نویسنده تصمیم نگیرید. برای رعایت حقوق معنوی مولف لطفاًً مطالب وبلاگ را ذخیره نکنید. کپی نگیرید. فقط می توانید لینک مستقیم بدهید.
|
|
RSS
|

تجاوز در زندان

D'ILXCI À BAYAL, ETUDE COMPARATIVE DE DEUX OEUVRES DE SÂ'EDI

سفرنامه ها

طرح هایی برای کشو (مجموعه داستان)

تئاتری ها: مجموعه مقاله

ادبی ها: مجموعه مقاله

Poetry of Iranian Women, A Contemporary Anthology


رمان صبح نهان

روسپی و روسپیگری در شعر زنان

زنان در آئینه ی سینمای ایران

شالی به درازای جاده ی ابریشم

آسمان نادور است

شبان نیکو

Another Sea, Another Shore: Persian Stories of Migration
ALL RIGHTS RESERVED
ALL RIGHTS RESERVED
ALL RIGHTS RESERVED