![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ حاوی مقالات مهستی شاهرخی می باشد |
|
سپيده جديري - مهستي شاهرخي، داستان نويس ايراني مقيم فرانسه تحليل هاي جديدي از وضعيت ادبيات معاصر ايران در داخل و خارج كشور دارد. او جريان هاي حاكم بر ادبيات معاصر ايران را در سه گروه محافل ادبي، مطبوعات و ناشران دسته بندي كرده است. به عقيده شاهرخي، بر خلاف نويسندگان ايراني داخل كشور كه بزرگترين مشكل خود را در مسئله مميزي خلاصه مي كنند، بزرگترين مشكل نويسندگان هم وطن ما كه در كشورهاي خارجي اقامت دارند، وضعيت نابسامان پخش كتاب ايراني در آن كشورها است. تيراژ چاپ اول كتاب ايراني در خارج از كشور در بهترين حالت آن و براي كتاب هاي نويسندگان مشهور 1000 نسخه است و معمولاً از 300 يا 500 نسخه تجاوز نمي كند.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 14:56 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
هانس بلمر 1975-1902 را به خاطر طرحهای اروتیک و عروسکهای تکه تکه شده اش میشناسند. هانس بلمر هنرمند عاصی دوران خود است که همیشه مورد سانسور قرار گرفته است. او به خاطر طرحهای اروتیکی که میکشید در آلمان مورد سانسور قرار گرفت. در دوران جنگ جهانی دوم، بلمر به فرانسه گریخت و ساکن آنجا شد. برای بلمر اروتیسم گاهی به منزله ی رهایی ناخودآگاه جسم در خصوصی ترین لحظات زندگی است. در کارهای هانس بلمر اروتیسم به شکل نمادی از روابط خودآزاری و دیگر آزاری (یا سادو/مازو) در جامعه نیز جلوه گر میشود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 14:41 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
کامیل کلودل (۱۹۴۳-۱۸۶۴)
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 14:37 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 14:34 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
دادا جنبشی فرهنگی و هنری و ادبی و بین المللی است که بر روی تمام تاریخ هنر قرن بیستم اثر میگذارد و آن را از خود متأثر می کند. دادا در سال ۱۹۱۸در زوریخ و هم زمان در نیویورک شکل می گیرد. به وجود آمدن جنبش دادا، حرکتی است اعتراضی به جنگ جهانی و اختراع بمب اتمی و عکس العملی به انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ در اتحاد جماهیر شوروری. دادا بسیار خلاق است و شاهدی است زنده از تحولات عصر خود از جمله به وجود آمدن مطبوعات مصور و اختراع رادیو و به دنبالش تلویزیون و سینما و دادا با تخیلی بی مرز و نیروی آفرینندگی بسیار از همه ی این امکانات بهره می گیرد.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 14:31 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
چند روزیست که می خواهم چند کلمه درباره ی ناآرامی هایی که در شهرکهای حومه ی پاریس به وجود آمده است چند خطی بنویسم و نمی شود. کلمات مانند بغضی توی گلویم گیر می کند و نه می شکند و نه فرو می ریزد. پیش از هر چیز بایست چند نکته را شرح بدهم یکی اینکه منهم مانند شما از طریق اخبار رسانه ها از این حوادث باخبر شدم و دیگری این که قلب حادثه در پاریس نیست بلکه شهرک های شمال پاریس است که بسیار به محل سکونتم نزدیک است.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 14:29 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
این مرد نازنینی که کنارم در کتابخانه دانشگاه سانسیه ایستاده است پروفسور شارل هانری دو فوشه کور ایرانشناس و حافظ شناس سرشناس فرانسوی است. پروفسور فوشه کور مقالات و مطالب و پژوهش ها و کتاب های بسیاری در مورد ادبیات کهن ایران تألیف کرده است که از مشهورترین شان پژوهش جامع و عظیم او در مورد آثار و اشعار سعدی است. سالها بود که پروفسور فوشه کور به کار ترجمه دیوان حافظ مشغول بود و کمال طلبی نمی گذاشت تا این ترجمه را به دست چاپ بسپارد. بازنگری و ویرایش مدام ترجمه غزل های روح نواز حافظ دلمشغولی سالیان دراز او بوده است. در کنار کار با دانشجویان، او این ترجمه ها را در آتلیه ترجمه بخش ایرانشناسی دانشگاه سانسیه (سوربن جدید) به محک بررسی و نظر خواهی و تأمل می گذاشت. سه چهار سالی جزو دانشجویان و علاقمندانش بودم. حساسیت بیش از حد ادبی پروفسور فوشه کور حیرت انگیز بود. عشق او نیز به ادبیات ایران و حافظ نیز حسی بسیار عمیق و بسیار احترام برانگیز بود. سرانجام پروفسور دو فوشه کور دیوان حافظ را توسط انتشارات وردیه در1280 صفحه به چاپ رساند. این اولین باری است که دیوان حافظ به صورت کامل به زبان فرانسه ترجمه شده است. پروفسور فوشه کور برای ترجمه دیوان حافظ از نسخه دکتر پرویز ناتل خانلری استفاده کرده است و البته که به دیگر دیوان ها و پژوهش ها بی اعتنا نبوده است و برای ارائه ترجمه ای امین و جامع از دیوان حافظ تفسیرهای گوناگونی نیز بر غزل های بی نظیر حافظ نوشته است. تلاش او برای معرفی ادبیات ایران و فرهنگ ماندگار ایران به فرانسویان قابل تحسین و قدردانی است.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 14:26 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 14:22 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
|
گروه ووستر در چهارچوب نمایشات جشنواره پاییزه آوینییون اجرای بی نظیری از هملت را به مدت شش شب در پاریس به روی صحنه آورد. گروه ووستر از شش بازیگر مرد و یک زن بازیگر تشکیل شده است. اجرای نمایش از ادغام متوازی فیلم هملت با بازی ریچارد برتون در سال 1964 بر روی اکران ته صحنه و بازی زنده بازیگر بر روی صحنه تشکیل شده است. ادامه مطلب |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 14:20 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 14:18 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 14:15 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
Mabu Mines Dollhouse برداشتی از خانه عروسک هنریک ایبسن ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 14:12 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
من مردي مسافر نيستم بلكه زني مهاجرم و خود را "مهاجر فرهنگي" ميدانم. در خلال سالهايي كه در سرزمين گل و بلبل زيستم کودكي و جواني ام در جامعه اي پدر ــ مردسالار با همه ي برادران غيور و ملت شهيد پرورش شكوفا نشد كه نشد. آن "مرز پرگهر" آن گهواره ي زادگاه، داشت گور آرزوهايم ميشد. چراغ من به عنوان يك زن در آن خانه نميسوخت و هميشه دل و دهان و زبانم سوت و كور بود. ذهن زنانه ي من در آن قلمروي جغرافياي ايران و مرزهاي سنتي دنياي پدرسالار شرقي محدود نميشود.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 13:25 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
دیروز در پاریس رفتم به طاق بستان. طاق بستان خیال نبود بلکه دیداری بود با طاق بستان در موزه سرنوشی در قلب پاریس. موزه سرنوشی، موزه ای کوچک و زیباست که تازه ترمیم و بازگشایی شده است و در کنار پارک زیبای مونسو قرار دارد. این موزه معمولاً آثار هنری خاور دور را در معرض دید عموم می گذارد و زیر پوشش شهرداری پاریس قرار دارد. موزه سرنوشی مانند موزه های دیگر در کنار مجموعه دائمی خود، نمایشگاه های موقتی هم دارد. نمایشگاه "پارس ساسانیان، یک امپراطوری فراموش شده" با دویست اثر هنری - تاریخی منحصر به فرد از دوره ساسانیان، گنجینه ای زیبا و تحسین برانگیز است که از همکاری مشترک موزه ایران باستان با هیجده موزه مهم اروپایی و آمریکایی تشکیل شده است.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 13:19 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
چگونه به جهان نگاه می کنیم؟ شاید اشکال از نگاه مان است به جهان! چون با چشمانی لوچ و نگاهی کج و معوج، نمی توان برداشت درستی از جهان داشت. به قول داریوش شایگان ما ایرانیان از ورای نگاهی شکسته جهان را می بینیم و خوب دیگر... می شود سعی کرد و با پس و پیش کردن سر و یا نقطهء دید این چشمان لوچ را صاف کنید. نشد؟ دوباره سعی کنید؟ نمی شود؟ چاره ای نیست جز سعی کردن و عوض کردن نگاه و جهت دید و یا این که برای یک عمر با همان چشمان معیوب و لوچ دنیا را بنگرید.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 13:10 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
بارها خواستم چند خطی در مورد سینمای فمینیستی ایران بنویسم و فرصتی میسر نشد تا کافه ترانزیت، بنابر این از فرصت استفاده کرده و لازم می بینم یادآور شوم هر کسی زن بود و یا هر شخصی به مسئله زنان پرداخت لزوماً فمینیست نیست. سیمون دوبوا در کتاب جنس دوم به زنانی اشاره می کند که زندانبان اند و مسئله جنسیت و یا صرفاً زن بودن، لزوماً آنها را با زنان زندانی در یک جبهه واحد قرار نمی دهد و باز از زنانی که به سوی فاشیسم رفتند و در جهت سرکوب زنان دیگر دست به کار شدند و یا حتا در این زمینه بر مردان پیشی گرفتند. استفاده از زنان برای سرکوب زنان در میدان هفت تیر نمونه ای واضحی برای این پدیده است. پس هر حرکتی توسط زنان را لزوماً نمی توان حرکت فمینیستی نام نهاد.
اینجا می خواهم به کاری تطبیقی دست بزنم و از مقایسه فیلم کافه ترانزیت از کامبوزیا پرتوی (1384/2005) با چند فیلم پر هیاهوی قبلی، فیلمهایی مانند روسری آبی (1373) و بانوی اردیبهشت(1376) و زیر پوست شهر (1378) از رخشان بنی اعتماد و ده از عباس کیارستمی (1380) و دایره از جعفر پناهی (1381) و بالاخره واکنش پنجم (1381) از تهمینه میلانی به نتایجی برسم. پس در نتیجه کمی به عقب برمی گردیم و با هم چند فیلم را مرور می کنیم: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 12:54 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ماجراي شكنجه دادن يا جعبه های يا تابوت ها را اولين بار در كتاب "حقيقت ساده" م. رها (منيره برادران) خوانده بودم و برايم گنگ و مبهم بود و باز در كتاب سودابه اردوان "يادنگاره هاي زندان" در اين باره خواندم، بخشي از اين ابهامات از بين رفت ولي باز نكاتي برايم گنگ ماند و هيچ يادم نيست كجا و چطوري تصويري در ذهنم نقش بست "تصوير سياه سفيد زني خفته و پيچيده شده در ملافه يا كفن و يا چادر كه فقط صورتش پيداست و چشمانش بسته اش. زني را درون تابوتي خوابانده اند و هيچ معلوم نيست كه خفته است يا كه مرده است و دور پيكرش و تابوتش پيچك هائي روئيده است. پيچك ها زنده اند و شاداب و ميل به رشد و پهناور شدن دارند." اين تصوير، طرحي با مداد سياه بر روي كاغذي كهنه و فرسوده بود كه مرتب جلوي چشمانم ميامد. كار و گرفتاري مجالم نميداد كه نگاهي دوباره به طرح هاي كتاب سودابه اردوان بياندازم و دوباره اين عكس را ببينم. يك بار پس از مدتها فرصت كردم و كتاب را با حوصله از اول تا آخرش ورق زدم و اين تصوير را نديدم. پس كجا ديده بودمش؟ و چطور؟
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 12:49 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
هنوز فیلم بانوی اردیبهشت را ندیده بودم ولی نامش بی اختیار مرا به یاد نمایشنامه بانوی سپیده دم اثر آلخاندرو کازرنا می انداخت و از خود می پرسیدم این بانوی اردیبهشت کیست؟ این بانوی بهاری؟ بانوی ماه مه؟ اول ماه مه؟
در آستانه ی پاییز این فیلم را با حضور دلنشین مینو فرشچی در نقش فروغ کیا دیدم. در بانوی اردیبهشت بهار را ندیدم. تهران پر بود از برگهای سوخته و برگهای به تاراج رفته، پر از برگریزان و حضور دائمی خزانی مستقر و طولانی. سرتاسر شب را با کلافگی گذراندم و اگر حالا اینها را می نویسم از سر شادی و شعف نیست بلکه برای توضیح دادن حسی است که با دیدن فیلم بانوی اردیبهشت به من روی آورد. برای نشان دادن حالتم ناچارم خیلی سریع فیلم را تحلیل کنم. این فیلم از لحاظ ساختمانی از چند بخش ترکیب شده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 12:46 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
روز هفده دی است. در این روز سرد، کشف حجاب کردن کاری نامعقول به نظر می رسد. راستی چرا روز هفده دی را برای آتش زدن چادر زنان و یا چادر از سرشان کشیدن، انتخاب کردند؟ چند روزی است که به خاطر هفده دی، مدام به مسئله حجاب فکر می کنم. از طرف دیگر، سیزده دی تولد فروغ فرخ زاد بود. فروغ: زنی بی حجاب نویس.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 12:45 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
داستان اسب چوبين ترويا را شنيده ايد؟ ترويا شهري در آسياي صغير بود كه مدت ده سال توسط سپاه يوناني ها محاصره شده بود تا اينكه با حيله ي آگاممنون، سپاهيان يوناني اسب چوبي بزرگي ساختند و بخشي از قواي خود را به داخل اسب چوبي فرستادند و اسب چوبي را در برابر دروازه ي شهر ترويا قرار دادند و بخش ديگر نيروهاي خود را پنهان كردند و سربازان شهر ترويا به خيال اينكه جنگ پايان يافته است و قواي دشمن تسليم شده است و اسب چوبي هديه اي از جانب آنهاست دروازه هاي شهر را گشودند و اسب چوبي را با خود به درون شهر بردند و شادي كردند و نوشيدند و به دور اسب چوبي رقصيدند تا اينكه از مستي و مي و خستگي بيهوش شدند و در آن وقت بود كه اسب چوبي به تكان درآمد و شكم و پاها و دستهايش مانند دري باز شد و از پشتش سپاهيان يوناني بيرون آمدند و دروازه هاي شهر ترويا را گشودند و نيمي ديگر از قواي خود را كه در بيرون شهر، گوش به زنگ مانده بود به كمك خواندند و همگي با هم، همه ي سربازان ترويايي مست و مدهوش و خفته را كشتند و سر بريدند و شهر ترويا را پس از ده سال محاصره، با اين حيله تصرف كردند.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 12:35 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ما ایرانیان فرزندان سانسور هستیم. ما سانسور را با خود حمل می کنیم. ما ایرانیان سانسور را مانند قانون قبیله بر خود و بر دیگری تحمیل می کنیم. الان از ایران حرف نمی زنم، چون در مهاجرت، دولت و جامعه ی غرب به ما کاری ندارد و هیچ قانونی بر چاپ کتاب و یا بر مطبوعات ایرانیان نظارت ندارد. اینجا از لحاظ قانونی و در برابر سانسور دولتی، ایرانیان از هفت دولت آزادند ولی این روی خوب سکه است؛ آن روی بد سکه این است که ما قانون استبداد و قانون قبایل و اخلاقیات و سلایق شخصی خود را در بین جامعه ی ایرانیان مهاجر اعمال می کنیم. بنابر این، اینجا کمی بهتر از آنجاست یعنی چماق سانسور دولتی بر سرمان نیست بلکه چماق و چاقو و دسته بندی ها و باندهای ادبی و مافیای پشت صحنه ای است که در این شرایط بر مطبوعات و نشر خارج از کشور حکمرانی می کند. دسته بندی های سیاسی - که درست است ادبی نیست، ولی تعیین کننده است - را نیز فراموش نکنیم.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 12:4 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
زبان فارسی نه مذکر دارد و نه مونث و نه خنثی ولی انگار بیش از هر زبان دیگری پر است از نشانه ها و علائم سکسی. چون ایرانی جماعت موجودی است سکسی و سکس دوست و سکس اندیش، همه ی حرفها را هم سکسی می شنود حتا اگر شما منظورتان این نبوده است. ایرانیان معمولاً هر چیزی را حمل بر عمل جنسی و یا نام بردن آلات تناسلی می کنند. حتا همین کلمه "چیز"، که یک انگلیسی را به یاد "پنیر" می اندازد، برای ایرانیان یادآور آلات تناسلی است. تقصیر خودشان نیست چون ایران کشوری است که در آن مسایل و روابط جنسی را بیان نمی کنند بلکه در سکوت و خفقان مطلق انجام می دهند و در همان سکوت مرگبار هیچکس حق ندارد که ...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 12:1 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
نمی خواهم خیالتان را ناراحت کنم ولی ناچارم از همین اولش به شما اطلاع بدهم که شما برای نوشتن با سه مرحله از سانسور روبرو خواهید شد
یک - سانسور پیش از نوشتن دو - سانسور در هنگام نوشتن سه - بالاخره سانسور پس از نوشتن سانسور ریشه ها و عوامل بسیار گوناگون و پیچیده و عمیقی دارد که گاهی نادانسته شما ممکن است خود را هم سانسور بکنید. ما فعلا به دولت ها کاری نداریم چون دولت ها از دل ملت ها و فرهنگها زاده می شوند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 11:58 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
هر وقت از لحاظ سیاسی اوضاع ما ایرانیان قمر در عقرب میشود عده ای از مردمان همیشه در صحنه، از آنهایی که میخواهند حرفهایی بزنند که نه سیخ بسوزد و نه کباب و حتما هم چیزی گفته باشند که اسمشان از یاد نرود ولی منافعشان هم به خطر نیفتد، تلاشی عظیم در جهت اعتلای زبان فارسی را آغاز می کنند. این ادیبان توی این هرج و مرج به شیوه ی نگارش فارسی می پردازند. این پارسی نویسان به سازماندهی سیستم غلط ننویسی و حتما درست بنویسی می پردازند و خلاصه میشوند یک ملالغتی درست و حسابی. این بدترین نوع سانسور است. یعنی آفتابه لگن هفت دست و شام و ناهار هیچی! یعنی هنر پاکیزه نویسی و زیبا نویسی بدون محتوا! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 11:55 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
من یک معشوقه می باشم. معشوقه بودن، شغلٍ خوبی است. معشوقه ها لازم نیست کار کنند. معشوقه ها فقط برای آقایان و سروران و تاجٍ سران شان دلبری می نمایند و هر چه ایشان بفرمایند را بر روی چشم نهاده، انجام می دهند. معشوقه بودن، زن و مرد ندارد. معشوقه های زن، رفیقانٍ گرمابه و رختخواب و کنارٍ سفره اند و معشوقه های مرد، رفیقانٍ گرمابه و رختخواب و کنارٍ سفره و کنارٍ منقل و توی کافه نیز می باشند. در دنیای کنونی ایستادن بر روی پای خود بسیار سخت می باشد و انسان در هر حال چه زن و چه مرد نیاز به نقطه اتکایی دارد و این از لحاظٍ علمی ثابت شده است و حتا گالیله در هنگامٍ کشفٍ قانونٍ جاذبه ی زمین به این مسئله اشاره کرده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 7:53 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ برای مطالعه ساکنان ایران به وجود آمده است تا آنها به دلیل شرایط سخت به این مطالب دسترسی آسوده تری داشته باشند. فراموش نکنید که همه ی حقوق نویسنده محفوظ است و هر نوع استفاده ای از این مطالب بدون اطلاع نویسنده اش کاملاً غیرمجاز و در نتیجه غیر قانونی و قابل پیگرد قانونی است. لطفاً به جای نویسنده تصمیم نگیرید. برای رعایت حقوق معنوی مولف لطفاًً مطالب وبلاگ را ذخیره نکنید. کپی نگیرید. فقط می توانید لینک مستقیم بدهید.
|
|
RSS
|

تجاوز در زندان

D'ILXCI À BAYAL, ETUDE COMPARATIVE DE DEUX OEUVRES DE SÂ'EDI

سفرنامه ها

طرح هایی برای کشو (مجموعه داستان)

تئاتری ها: مجموعه مقاله

ادبی ها: مجموعه مقاله

Poetry of Iranian Women, A Contemporary Anthology


رمان صبح نهان

روسپی و روسپیگری در شعر زنان

زنان در آئینه ی سینمای ایران

شالی به درازای جاده ی ابریشم

آسمان نادور است

شبان نیکو

Another Sea, Another Shore: Persian Stories of Migration
ALL RIGHTS RESERVED
ALL RIGHTS RESERVED
ALL RIGHTS RESERVED