![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ حاوی مقالات مهستی شاهرخی می باشد |
|
"جواهرات"، اثر ژرژ بلا نشین، مجموعه ای در سه بخش زمرد (سبز) موزیک از گابریل فوره و یاقوت (سرخ) از استراوینسکی و الماس (سفید درخشان) از چایکوفسکی ترکیب شده است. هر بخش چشم نواز "جواهرات" به یکی از مکتب های رقص مدارس بزرگ باله جهان تعلق دارد و هر بخش اثری گوش نواز است از آهنگسازی نامدار. "جواهرات" نمایانگر ظرافت و زیبایی هنر باله با طراحی ژرژ بلانشین است. لباس و دکور از کریستین لاکروا است. ویدئوی بخش کوتاهی از "جواهرات" را ببینید. اجرای خیال انگیز "جواهرات" تا هیجدهم نوامبر بر صحنه باشکوه در اپرای پاریس به روی صحنه است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:53 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
نمایشنامه های شکسپیر را به دسته های مختلف تقسیم کرده اند و نمایشنامه "رام کردن زن سرکش" جزو نمایشنامه های کمدی اوست. نمایشی که از کمدی موقعیت شکل می گیرد و برای همین موقعیت های مضحک این نمایش برای خواننده یا بیننده تولید خنده می کند. دختر زبان دراز ثروتمندی که هیچکس حتی پدرش حریفش نیست و از سوی دیگر زمانه ای که دختر بالاخره باید شوهر کند حتی اگر آن دختر کاتارینای گستاخ باشد، خنده آور است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 14:21 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
"لا بوهم" اثر پوچینی به مدت یک ماه در اپرای باستیل به روی صحنه خواهد بود. قطعه ای از این اپرا را را روی سایت اپرای پاریس تماشا کنید. برای آشنایی بیشتر: Giacomo Puccini به فرانسه و جاکومو پوچینی به فارسی و سایت آثار پوچینی |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آبان 1388ساعت 11:52 توسط مهستی شاهرخی |
|
![]() "خسیس یا مکتب دروغ" یکی از محبوب ترین نمایشنامه های مولیر است. در "خسیس" مولیر، خست و گدابازی را از طریق نمایش رفتار و گفتار و افکار هارپاگون به نهایت درجه نشان داده است. خسیس فقط به خودش فکر می کند و به فکر خوشبختی هیچکس جز خودش نیست. او همه چیز را فقط برای خود می خواهد: پول، زن جوان و گنجینه ی طلا فقط و فقط برای خودش!ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 10:33 توسط مهستی شاهرخی |
|
![]() دیشب رفته بودم اپرای "شهر مرده" از آهنگساز اطریشی، اریش ولفگانگ کورنگلد
(1897-1957). اپرای "شهر مرده" لااقل در فرانسه، ناشناخته است چون به
اپراهای مدرن قرن بیستم تعلق دارد. "شهر مرده" داستان یک عشق و یک زن است.
از ابتدای نمایش زن مرده است و مرد در اتاقش و در برابر عکس زن مرده، مدت
هاست که به سوگواری مشغول است. مرد از اتاق خارج نمی شود چون وقتی زنی یا
عشقی مرده، شهرهم برایش مرده به نظر می رسد!ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 6:45 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
"ایل کامپیه لو" یا (میدانچه کوچک) اثر کارلو کارلو گلدونی: داستان "ایل کامپیه لو" ماجراهای چند خانوار یا ساکنان محله فقیرنشینی در فصل بیکاری یا زمستان در ونیز است. ماجرا با ورود اشرافزاده ای از ناپل به این محله، و چشم چرانی های او از پنجره آغاز می شود. مردم محله، همانطور که در مورد مردم ونیز شنیده اید توی پنجره زندگی می کنند، آنها از توی خانه هایشان و از توی پنجره با هم حرف می زنند و با هم درد دل می کنند و به هم حسادت می ورزند و با هم دعوا می کنند و سرانجام با آشتی دعوا را به پایان می رسانند تا زندگی ادامه پیدا کند. در "ایل کامپیه لو" گاهی چنان قشقرقی به پا می شود که مدل ایرانی آن، "خانه قمرخانم" است، در این نمایش به خوبی می بینیم که زندگی عوام و فقرا در وسط میدان جریان دارد و برعکس زندگی خواص و اشراف که در پشت درهای بسته و نقاب های گوناگونی از آداب عفاف نهفته است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 0:39 توسط مهستی شاهرخی |
|
"توهمات خنده دار" از پیر کورنی: در نمایش "توهمات خنده دار"، پدری آنقدر به جان یگانه پسرش نق زده است که او را از دست داده است و حالا از دوری اش افسوس می خورد و می خواهد هر طور شده دوباره او را ببیند. دوستش، پسر را پیش مردی عجیب می برد که قادر به معجزه است.نمایش "توهمات خنده دار" بین وهم و خیال سیر می کند و داستان نمایش، مدام بین بازی و واقعیت از این دنده به آن دنده می غلتد تا حقانیت چیزی به نام "نمایش" را به شمای تماشاچی بباوراند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 16:10 توسط مهستی شاهرخی |
|
پیش
از تعطیل تابستانی تئاترها، چند نمایش کلاسیک دیدم. از کورنی و مولیر و ..
و بالاخره نمایش "ایل کامپیه لو" (میدانچه کوچک) از کارلو گلدونی! اینها
چه راحت همه چیز را در برابر چشمان تماشاگر می گذارند تا او خودش فکر کند
و ببیند کی مریض است (مریض خیالی) کی دکتر است (مریض خیالی) کی کلاش است
(مریض خیالی) و کی با کی رابطه دارد یا ندارد (توهمات خنده دار از کرنی) و
کی ادای رابطه را درمی آورد (توهمات خنده دار از کرنی) و کی دارد فیلم یا
نمایش بازی می کند (توهمات خنده دار از کرنی)!در دوره توهم زدایی، ادبیات و فلسفه یا هنر اندیشیدن از طریق تئاتر به مردم منتقل می شود و باعث رشد فکری شان می شود. فرهنگ سازی هنرمندان عصر خردگرایی و روشنگری، هنری انقلابی است که از طریق بیان یک ماجرا به شیوه ای نمایشی، با اجرایی زنده در برابر چشمان بیننده جان می گیرد، گاه او را می فریبد، گاه او را شاهد می گیرد و گاه او را به مقایسه وادار می کند و در نتیجه سرانجام او را وادار به اندیشیدن می کند. به مرور بر اساس نمایش هایی که این اواخر دیده ام کوتاه کوتاه در این زمینه می نویسم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم شهریور 1388ساعت 10:37 توسط مهستی شاهرخی |
|
![]() رمان بلند "در جستجوی زمان از دست رفته" اثر مارسل پروست با گردانندگی رولاند پوتی، با عنوان "پروست یا تناوب های عاطفی" در دو بخش و سیزده تابلو و با موسیقی بتهوون و واگنر و سنت سائنسز و فائوره به صورت باله در اپرای گارنیه پاریس اجرا می شود. برای دیدن صحنه هایی از آن، اینجا روی صفحه تلویزیون کلیک کنید. این باله تا هشتم ژوئن بر روی صحنه است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 9:25 توسط مهستی شاهرخی |
|
![]() بیبی دال تا آخر ماه ژوئن در تئاتر آتلیه به روی صحنه است. Baby Doll به کارگردانی الیا کازان را روی گوگل با اینترنت ببینید (مدت فیلم 154 دقیقه) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 13:45 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
از نمایش های دلنشینی که این اواخر دیده ام "جایی ... لامانچا" بر اساس داستان دن کیشوت سروانتس به کارگردانی ایرنا بروک (دختر پیتر بروک) و با همکاری ماری پل رامو در تئاتر بوف دو نورد بود. ایرنا بروک، دن کیشوت و سانچو پانزا را به دوران معاصر آورده است. /
در یک ناکجاآباد، دو بی خانمان، دو شخص پر از داستان و تخیل، از نیویورک به سوی دنیای هالیوود و سینما حرکت می کنند. آنچه در تخیل دن کیشوت می گذرد می تواند از تخیل هر هنرمندی بگذرد و حتی بسیار واقعی تر از دنیای واقعی آینه ها باشد. به کمک شش بازیگر و یک رقاصه فلامینکو ، یک گروه جوان و پر نیرو، خلاقیت ذهنی و تخیل هنرمند در برابر دنیای واقعیت قرار می گیرد تا به تماشاگر اجرایی دوست داشتنی و آزاد ولی وفادار به جوهر دن کیشوت ارائه دهد؛ دنیایی که برای کودک و نوچوان تا پیر سالخورده قابل درک و لمس است. با دن کیشوت ما مدام بین واقعی و تخیل حرکت می کنیم و همین سفرمان را زیبا و فراموش نشدنی می کند. "جایی... لامانچا" هنوز در تئاتر بوف دو نورد به روی صحنه است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:10 توسط مهستی شاهرخی |
|
"دهه سرخ" نام نمایشی از میشل دوچ درباره دهه ی هفتاد میلادی در آلمان و گروه بادرماینهوف است. دهه هفتاد میلادی در اروپا و در جهان دوره ی مبارزات چریکی در سطحی جهانی است. گروه بادر از نسل پس از جنگ جهانی دوم (پس از آشویتز) است که در جنبش دانشجویی شکل گرفته و به سوی مشی چریکی می رود تا جهانی عادلانه را از راه قهرآمیز و مبارزه چریکی و از راه مبارزه مسلحانه به دست آورد.ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 14:34 توسط مهستی شاهرخی |
|
آلبالو یا گیلاسش مهم نیست مهم باغی است باشکوه و زیبایی تمام در پشت پنجره ی زندگی! باغ رویا! باغ بهشت! باغی در آن سوی پنجره که در همه ی لحظات نمایش حضور دارد و در سکوت زیبای خود به زوال دردناک اشرافیت و رشد دردناک بشریت می نگرد. "باغ آلبالو" یکی از زیباترین نمایشنامه هایی است که خوانده ام و بازخوانی اش هرگز خسته ام نمی کند که هر بار سعادتی است.ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 21:34 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
معروفترین ترجمه از این نمایشنامه به زبان فارسی مربوط به عماد السلطنه است و با این عنوان "مجلس تماشاخانه: به تربیت آوردن دختر تندخوی" ویلیام شکسپیر؛ ترجمه حسینقلی سالور (عمادالسلطنه) است؛ (چاپ اخیر: نشر نقره در سال 1364 بهکوشش محمدعلی صوتی) است. ترجمه دیگری از خانم فریده مهدوی دامغانی هم وجود دارد که در سال 1377 نشر تیر چاپ کرده و پیش از آن علاء الدین پازارگادی هم در مجموعه نمایشنامه های شکسپیر ترجمه اش کرده بود (چاپ: نشر سروش). اطلاعات در مورد ترجمه های مختلف این نمایشنامه به زبان فارسی از امین عظیمی است.به هر حال نام نمایشنامه در اصل "سرکشی های رام شدنی" است که توسط کارگردان جوان لیتوانی که امسال مهمان کمدی فرانسز بود بر روی صحنه آمده است. "سرکشی های رام شدنی" بازخوانی و باز اندیشی متن است و به نمایش درآوردن معناهای نهفته ی در متن. و مگر وظیفه یک کارگردان خوب چیزی جز این است؟ مگر نه این که کارگردان باید قادر باشد معناهای پنهان متن را کشف کند و یا معنای جدید و نوینی به نمایشنامه ببخشد و سپس آن را با شیوه ای هنری به روی صحنه بیاورد؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 18:14 توسط مهستی شاهرخی |
|
در اروپا سنت نمایشات بی کلام وجود دارد." نمایش بی کلام"، "لال بازی" نیست بلکه نمایشاتی است که چه شاد و چه تلخ، کلام در آن هیچ جایی ندارد. سایت نمایش سمینایکی را نگاه کنید و روی هر عکس توقف کنید و توی سایت سیاحت کنید تا با نحوه کارشان آشنا شوید. هفته پیش، "سمینایکی یا خانواده" را دیدم که نمایشی بی کلام بود. همه ی پرسونازهایش دلقک بودند و یک زندگی خانوادگی را با همه تلخی و شیرینی هایش، با شوخ طبعی به ما نشان دادند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 18:10 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 17:11 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 17:9 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ده سال پیش، با رفتن در کتابخانه های فارسی زبان و ورق زدن روزنامه ها و مجلات و دیدن کتابهای چاپ شده در خارج از کشور، دست تنها کتابشناسی تئاتر بیست ساله ی برونمرزی ایرانیان را تهیه کردم. بیش از این جانش را ندارم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 17:13 توسط مهستی شاهرخی |
|
تصورش را بکنید که یک کشور هفتاد و چند میلیونی فقط چند سالن تئاترش فعال باشد! و تازه فعال ترین سالن در معرض انواع و اقسام تهدیدهاست. می خواهند از زیرش مترو رد کنند! در سی سال گذشته، در هر گوشه پارک دانشجو مسجدی ساخته اند و از یاد نبریم که تمام نمایشهایی که در این سالن اجرا می شود از زیر دست و نظر و خودکامگی های صاف چی های ارشادی و ممیزی های گوناگون گذشته است. با این همه ، تئاتر شهر هنوز وجود دارد و گناه این بنا اینست که در وسط شهر قرار گرفته و هنوز محبوب است و هنوز نمادی از یک هنر در شرف انقراض محسوب می شود و به همین دلیل سریع قصد نابودی اش را دارند.ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 17:19 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
در بهار ۷۷ سفری به تهران داشتم و چون در آن دوره در مورد تئاتر پژوهشی در دست تهیه داشتم با چهارده تن از افراد تئاتری گفتگو داشتم که نوار مصاحبه توسط آقای شاهرخ گلستان ضبط و میل شد و نتیجه زحماتم به هدر رفت. در همان دوران نمایش های تئاتر شهر را دیدم و گزارشی در این باره نوشتم که منتشر شد. دوره، دوره ی تازه رئیس جمهور شدن محمد خاتمی بود و مردم متوهم از این که انگار تحولی اساسی صورت گرفته است. بازتاب این توهم در گزارش ده سال پیشم به خوبی منعکس شده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 17:18 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 17:17 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
وجدی موواد در زمینه تئاتر، نمایشنامه نویس و کارگردان و بازیگر است و جوایز بسیاری دریافت کرده که یکی از آنها جایزه مولیر در سال 2005 است که آن را به دلیل بی توجهی ناشران به کار نمایشنامه نویسان جوان در فرانسه رد کرد. او در فرانسه بسیار محبوب است و در سالهای اخیر نمایشنامه هایش مرتب در سالنها به روی صحنه رفته است و یا در جشنواره های فرانسه اجرا می شود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آذر 1387ساعت 18:35 توسط مهستی شاهرخی |
|
![]() پس از دیدن نمایش: همین الان به خانه رسیدم و سخت هیجان زده ام. یک نمایشنامه خوب با اجرایی ناب و عالی توسط بازیگران هنرمند. فرشتگان در آمریکا را حتماً ببینید و اگر نمی توانید حتماً فیلمش را ببینید و یا کتابش را تهیه کنید و بخوانید. آنقدر لحظات ناب انسانی دیدم و آنقدر بازیگران توانا و مسلط و آنقدر رازهای روان بشری برایمان گشوده شد که الان برایش کلمه ندارم. فرشتگان در آمریکا به طور حتم در ایران هیچگونه امکانی برای ترجمه و یا چاپ و یا اجرا ندارد. خلاصه کردن داستانی چنین عمیق و انسانی و چند صدایی هم بیهوده به نظر می رسد سعی کنید نمایشنامه را پیدا کنید و به زبان اصلی بخوانید و با یکی از بهترین آثار ادبی پایان قرن بیستم آشنا شوید. شاید بعداً در موردش بیشترش نوشتم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 18:37 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 18:36 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
در اجرای توماس اوستر مایر "رویای شب نیمه ی تابستان" در صحنه ای به شکل دیسکوتکی دوطبقه اتفاق می افتد. ارکستری با خواننده موزیک زنده جوانان عاصی امروز را، یعنی متال و هیاهوهایی از این قبیل را بر وری صحنه ایجاد می کنند و می خوانند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:13 توسط مهستی شاهرخی |
|
برایتان نوشته بودم که من کارهای جیمز تی یرره را خیلی دوست دارم. امسال تا بیست و هفت آوریل در تئاتر شهر برنامه داشت و بلیط نمایش از مدتها پیش نایاب شده بود. من به شکل معجزه آسایی موفق شدم "خداحافظ چتر!"، آخرین کارش را ببینم. تاکنون سه نمایش از او را دیده ام و خیلی نمایش های این مرد را دوست دارم. شاعر است. بازیگر است. ویلون می زند. آکروبات بازی بلد است. روی دوچرخه ویلون می زند. خوش قیافه است. هنرمند است. مرا می خنداند. پر از تخیل است و شعر و فانتزی. پیش از این هم در موردش نوشته ام. جیمز نوه ی چارلی چاپلین است و کارش فوق العاده است. سعی می کنم آنچه از سه نمایش به یاد دارم را برایتان بنویسم تا شما را با هنر او آشنا کنم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:42 توسط مهستی شاهرخی |
|
رودریگو گارسیا از کارگردانهای مطرح این سالهای اروپاست. او متولد ۱۹۶۴ در بوئینس آیرس است. پدرش قصاب بود و او در میان قصابی و کشتارگاه و کارخانه های کالباس و سوسیس سازی بزرگ شد. او زبان خونین و گوشت آلود این اماکن را در کار تئاتری اش مورد استفاده قرار می دهد. گارسیا از سال ۱۹۸۶ ساکن مادرید است و در آنجا کار میکند. در سال ۱۹۸۹ گروه تئاتر کارنیسریا تئاتر را بنیان گذاشت که در آن از طریق تئاتری تجربی در جستجوی زبانی شخصی برای نمایشهای خود است. نمایش های او غالباً غافلگیر کننده و دارای صحنه های خشونت بار است و از این رو به کودکان و افراد حساس توصیه می شود که از دیدن نمایش های او خودداری کنند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:41 توسط مهستی شاهرخی |
|
کی است که حکایت "جیرجیرک و مورچه" و یا "روباه و کلاغی که پنیری به دهان داشت" و یا "بره و گرگ" را نخوانده و یا حداقل نشنیده باشد؟ در سالهای دبستان حتماً چندتایی از این حکایات را در کتابهای درسی خوانده ایم. حکایات لافونتن برای خواننده، در عین سادگی، اندرزدهنده و آموزشی و مفید و همچنین بسیار مفرح است.
لافونتن، حکایاتی تمثیلی را در قالب داستان حیوانات نوشته است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:40 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 14:22 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
|
گروه ووستر در چهارچوب نمایشات جشنواره پاییزه آوینییون اجرای بی نظیری از هملت را به مدت شش شب در پاریس به روی صحنه آورد. گروه ووستر از شش بازیگر مرد و یک زن بازیگر تشکیل شده است. اجرای نمایش از ادغام متوازی فیلم هملت با بازی ریچارد برتون در سال 1964 بر روی اکران ته صحنه و بازی زنده بازیگر بر روی صحنه تشکیل شده است. ادامه مطلب |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 14:20 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 14:18 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 14:15 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
Mabu Mines Dollhouse برداشتی از خانه عروسک هنریک ایبسن ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 14:12 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
به هر حال، امسال دو نفر چهره هاي برگزيده و مهمان جشنواره بودند. توماس اوستر ماير كارگردان جوان آلماني و رضا براهني نويسنده ي ايراني و از هر كدامشان چهار كار نمايشي بر روي صحنه بود. من اول، از نمايشهايي كه براساس نوشته هاي رضا براهني براي اجرا تنظيم شده بود برايتان مينويسم و در شماره ي بعد از توماس اوستر ماير و اجراهاي جالب و نمايشهاي جشنواره تئاتر امسال.
رضا براهني احتياج به معرفي ندارد ولي براي يادآوري و مقدمه، بگذاريد معرفي كوتاهي از رضا براهني و كارگردان آثارش، تري به دار Thierry Bedard كرده باشم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم مهر 1383ساعت 23:12 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
امسال جشنواره آوينيون به كشور آلمان و بخصوص به هنرمندان برليني اختصاص يافته بود چرا كه برلين قلب آلمان شرقي سابق و آلمان غربي سابق بود و هست. برلين، يكي از قديمي ترين پايتخت ها و مراكز فرهنگي اروپاست، برلين شهري كهن در قلب اروپا هم است. برنامه ي امسال با شركت مستقيم و به سليقه ي توماس اوسترماير Thomas Ostermeier كارگردان جوان برليني برنامه ريزي شده بود. مضمون برنامه ها هم در زمينه ي تئاتر متعهد و كارگردان متعهد و يا نويسنده متعهد متمركز بود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم مرداد 1383ساعت 23:5 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
گزارش فستیوال تئاتر آوینیون ۱۹۹۹
برای خواندن هر صفحه روی آن کلیک کنید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1380ساعت 17:12 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
پاییز ده سال پیش، دست به یک عمل انتحاری زدم و به فستیوال تئاتر ایرانیان در کلن رفتن و بیش از پنجاه اثر که بیشترشان ناآماده و یا روخوانی را دیدم. این واقعه و نوشتن اش در بازگشت از سفر، همزمان بود با دوران قتل های زنجیره ای. انعکاس فضای قتل ها و ترس و لرزی که در هنگام نمایش در جانمان می نشست در گزارشم منعکس است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1380ساعت 17:11 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
سال ۱۹۹۸ اولین سالی بود که به آوینیون می رفتم. همان یک بار سفر کافی بود تا برای همیشه شیفته ی این شهر زیبا و جشنواره ی تئاتری اش بشوم و بارها و بارها به آنجا بروم.
گزارشم سفرم ده سال پیش منتشر شد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1380ساعت 17:10 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
دو مقاله تئاتری ام به انگلیسی در سایت ایراندخت منتشر شده است.
Art of Yasmini Reza نسخه فارسی اش را می گذارم اینجا. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1380ساعت 17:8 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ برای مطالعه ساکنان ایران به وجود آمده است تا آنها به دلیل شرایط سخت به این مطالب دسترسی آسوده تری داشته باشند. فراموش نکنید که همه ی حقوق نویسنده محفوظ است و هر نوع استفاده ای از این مطالب بدون اطلاع نویسنده اش کاملاً غیرمجاز و در نتیجه غیر قانونی و قابل پیگرد قانونی است. لطفاً به جای نویسنده تصمیم نگیرید. برای رعایت حقوق معنوی مولف لطفاًً مطالب وبلاگ را ذخیره نکنید. کپی نگیرید. فقط می توانید لینک مستقیم بدهید.
|
|
RSS
|

تجاوز در زندان

D'ILXCI À BAYAL, ETUDE COMPARATIVE DE DEUX OEUVRES DE SÂ'EDI

سفرنامه ها

طرح هایی برای کشو (مجموعه داستان)

تئاتری ها: مجموعه مقاله

ادبی ها: مجموعه مقاله

Poetry of Iranian Women, A Contemporary Anthology


رمان صبح نهان

روسپی و روسپیگری در شعر زنان

زنان در آئینه ی سینمای ایران

شالی به درازای جاده ی ابریشم

آسمان نادور است

شبان نیکو

Another Sea, Another Shore: Persian Stories of Migration
ALL RIGHTS RESERVED
ALL RIGHTS RESERVED
ALL RIGHTS RESERVED