![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ حاوی مقالات مهستی شاهرخی می باشد |
|
بخش اول:
صحنه اول: همدان - پارک - نمای بیرونی
-خودشه! بگیرینش! روش رو کم کنین! بسیجی ها علیرغم مخالفت و مقاومت دکتر زهرا و حمید، هر دویشان را داخل ماشین گشت انداخته و حرکت می کنند. تیتراژ فیلم صحنه دوم: دو دختر در دفتر روزنامه مشغول گفتگو هستند. دختر اول مف مف کنان: بهتره اسم فامیلش قید نشه چون برای من بد می شه. بنویس "بنی عامری" دختر دوم: در مورد تجاوز چیکار کنیم؟ دختر اول: اصلن حرفش رو هم نزن! ما توی فامیل آبرو داریم. بنویس دختر سالم بوده. دختر دوم: خودت می دونی که اگه ذکر نکنیم یعنی این که تبرئه دیگه! صدای مف مف دختر اول صحنه سوم: تصاویر افراد خانواده زهرا برادر زهرا: وقتی زهرا به من زنگ زد فکر نمی کردم بعدش دیگه نبینمش! پدر زهرا: به من گفتند شما صبر کنین حالا نمی شه! مادر زهرا: وقتی باباش گفته الحمدالله دخترت سالمه، هیچ به این فکر نکردم که دخترم مرده. صحنه چهارم: دفتر روزنامه - نمای داخلی
دختر روزنامه نگار دوم: به دخترای روزنامه نگار و وبلاگ نویس می گم خبرش رو درج کنن. دختر اول مف مف کنان: آره من آبرو دارم، یادتون نره ها! بنویسین "بنی عامری" که آبروی من نره! صحنه پنجم: جوسازی. نمایی از کامپیوتر روشن صدای یک دختر وبلاگ نویس: دختر دانشجویی که در پارک دستگیر شده بود به خاطر حفظ آبرویش خود را کشت. صدای یک دختر وبلاگ نویس دیگر: والله من هم اگر جای اون بودم همین کار رو می کردم. صدای یک دختر وبلاگ نویس دیگر: متأسفانه در جامعه ی ما، شرایط یک طوریه که دختر در این جور موارد چاره ای جز خودکشی نداره! صحنه ششم: تصاویری از عکس تظاهرات و تحصن در دانشگاه همدان صدای دختر روزنامه نگار مف مف کنان: یادتون نره که منم بایست سرم رو بالا بگیرم و توی این مملکت زندگی کنم پس اصلن حرفی از تجاوز نزنین. اسمش حتمن بنویسین "بنی عامری" آخه ما تو این مملکت آبرو داریم. به همه بگین ما گواهی پزشک قانونی رو دیدیم و دختر بوده و سالم بوده. ولی خبرش رو درج کنین. چون توی دانشگاه همدان اعتصاب شده و اعتراض کردند و نمی شه خبرش رو مخفی نگه داشت. یکی بیاد کمک تا با هم یه گزارش بنویسیم. صدای مف مف دختر روزنامه نگار نمایش یک صندلی پا کوتاه صدای پدر زهرا: یعنی بچه ی من رفته روی این صندلی تا خودش رو بکشه؟ نمایش یک تکه پارچه مفنگی از یک پرچم صدای پدر زهرا: یعنی دختر من با هشتاد کیلو وزن خودش رو با این تکه پارچه دار زد؟ نمایش یک دستگاه تلفن صدای برادر زهرا: مخابرات نوار مکالمه مان را هنوز نداده ... زهرا شب به من زنگ زد قاعدتن بایست نوار مکالمه را داشته باشند ولی به ما جواب نمی دهند نمایش کارت نظام پزشکی زهرا صدای مادر زهرا: وقتی به من می گویند بچه ات سالمه من به سلامتی و جون بچه ام فکر می کنم. دخترم رو بیخودی روز عید گرفتن فرداش جنازه اش رو به ما تحویل دادن. تازه می گن الحمدالله دخترت سالمه! نمایش یک در بسته صدای حمید: آقا چرا نمی فهمی؟ راحتم بذار. اخراج شدم. تهدید شدم. من در این مورد حرف نمی زنم. صدای یک بسیجی: این یه زن خراب بود، برید پی کارتون، برید دیگه، واسه چی تحصن کردین؟ صحنه هفتم: وکیل - داخلی
صحنه هشتم: صدای آقای مهاجری در حال ماهیگیری د دریاچه ای در انگلستان: برایشان نوشتم که این دختر فرزند حزب الله است و مثل آن یکی نیست که پاسپورت کانادایی داشت. پس لطفن هر کاری از دستتان برمی آید انجام بدهید. صدا و عکس زیبا از پاسپورت کانادایی اش: آقای مهاجری مگه برای من که پاسپورت کانادایی داشتم چیکار کردین و چه گلی به سرم زدین که حالا برای این یکی زهرا نکردین؟ ببین ما هر دومون دستگیر شدیم، هر دومون زیر شکنجه و تجاوز در حین بازجویی کشته شدیم. مگه من چه امتیازی داشتم که حالا دارین سرم منت می ذارین؟ پایان بخش اول |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 18:39 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ برای مطالعه ساکنان ایران به وجود آمده است تا آنها به دلیل شرایط سخت به این مطالب دسترسی آسوده تری داشته باشند. فراموش نکنید که همه ی حقوق نویسنده محفوظ است و هر نوع استفاده ای از این مطالب بدون اطلاع نویسنده اش کاملاً غیرمجاز و در نتیجه غیر قانونی و قابل پیگرد قانونی است. لطفاً به جای نویسنده تصمیم نگیرید. برای رعایت حقوق معنوی مولف لطفاًً مطالب وبلاگ را ذخیره نکنید. کپی نگیرید. فقط می توانید لینک مستقیم بدهید.
|
|
RSS
|





ALL RIGHTS RESERVED
ALL RIGHTS RESERVED
ALL RIGHTS RESERVED
Free counter